محمد تقي جعفري
269
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
عينى جز تعيين رقم انسانهاى به خاك و خون غلطيده و كميت دقيق اسلحه اى كه به كار رفته و مساحت زمينهائى كه از آن كشته شدگان گرفته و بازماندگان آن را از آنجا آواره ساخته است ، چيزى ديگر نيست . اين نابكاران خود را متعهد مىدانند كه براى تنفس خود در اين فضا ، نفسهاى انسانها را قطع كنند . مردمى ساده لوح يا مردمى مانند خود را كه براى رواج دادن شر و فساد تعهد بستهاند ، بدنبال خود مىكشانند و ضمنا به قيافههاى متفكرنما هم توصيه ميكنند كه خواستههاى اين مردم را بعنوان طبيعت واقعى انسانها قلمداد كنيد ، تا شر انگيزى و تعهد ما براى افساد در روى زمين توجيه گردد . 13 ، 14 - و لبئس المتجر ان ترى الدّنيا لنفسك ثمنا و ممّا لك عند اللَّه عوضا ( و چه سوداگرى بديست كه دنيا را قيمت خود ببينى و آن را عوض از آنچه كه در نزد خدا براى تو آماده است ، تلقى كنى ) . خود را مىفروشند و عظمتهاى ابديت را از دست مىدهند ، تا چند صباحى در دنيا خوش باشند بگفت آنجا به صنعت در چه كوشند بگفت انده خرند و جان فروشند خود را مىفروشند ، چه معنا مىدهد معناى خودفروشى نابخردانه تر از آنست كه در تصور ما بگنجد . فقط ما مىتوانيم مقدارى مفاهيم ساده و قابل فهم همگانى در اينجا بيان كنيم . خود فروشى يعنى تعقل را از كار انداختن و آن را پايمال نمودن و در برابر آن ، خيال و توهمهاى بىاساس را خريدن . زندگى با خيالات و توهمات نه ملاكى دارد و نه الگوئى ، نه قانونى مىفهمد و نه اصلى ، زيرا چنين زندگى امواجى درهم و برهم ناپايدار ذهنى ناشى از نمودهاى متغيريست كه در جهان برونى و درونى بدون اين كه خود به خود براى تنظيم شخصيت انسانى تنظيم شوند ، جريان طبيعى خود را طى ميكنند . فقط تعقل سالم بود